السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
82
مقدمه نقض و تعليقات آن
خانه و ولايت خويش كه هر چه آن سيد به خط خويش بر نويسد كه مرا فلان چيز ميبايد همه بدهند و خط او توقيع من شناسند و سيد با چنين تمكين مدتى در مازندران بماند و به جهت سيد ديگرى از قزوين كه كمال الدين مرتضى گفتند و برادر او سيد قوام الدين منتهى صد و بيست هزار دينار زر داد تا برى بمحلهء در زامهران مدرسهء كردند و هفت پاره ديه كه از امهات قراى رى است بخريدند و بر اين مدرسه وقف كردند و بمازندران از قصعه و قصيعه و حصير تا ببرنج و شكر و نبات و روغن برسم پديد آورد و هر سال تشريف به جهت متولى مدرس و فقها ميفرستاد و اگر كسى آن وقفنامه برى مطالعه كند بداند كه همت آن پادشاه تا كجا برسيد در شرايط آن وقف و به حمد اللّه هنوز آن مدرسه باقيست و تا قيامت باد و فرزندان آن سادات و دويست و اند نفر ديگر علويان قزوينى از خيرات او با بهرهء تمامند و بعد وفات او اصفهبد علاء الدوله الحسن بن رستم دوازده هزار دينار زر از رى كه بدست سيد كمال الدين وديعت بود براى مستحقان طالبيه با مازندران فرمود آورد و امروز بدر زامهران آن مدرسه برقرار است كه بحث علم ميرود و مدرسى بزرگوار سيد ضياء الدين سلمه اللّه كه در صلاح و ظلف « 1 » و استيعاب انواع علوم بىنظير است و شاگرد سديد محمود حصمى متكلم اماميه و متولى سيد صالح قوام - الدين على بن منتهى و فقها برقرار و همه وقت بتعليم و تعلم مشغول ، به چندين ولايت كه اين ضعيف رسيده است به هيچ بقعه از بقاع اهل اسلام آن جمعيت و حرص فقها و صلاح و تعلم و تكرار نديد كه در آن مدرسه ، ان شاء اللّه همچنان مانده باشد » . اين مدرسه كتابخانهء معروفى نيز داشته است چنان كه از بيانات زيرين ابن - اسفنديار كه در مقدمهء همين تاريخ طبرستان گفته است بر مىآيد و نص عبارت او اين است ( ص 4 ) : « درين حادثه مدت دو ماه اين ضعيف به شهر رى نوردهاى شب و روز در هم پيخت « 2 » و آب عبرت بغربال ديدهء پرحسرت مىبيخت و با آن تقدير تدبيرى جز خويش را بمطالعهء كتب آرام دادن نديد يكى از ملوك را پرسيدند : غايت منيتهاى تو چيست ؟ - گفت : حبيب انظر اليه و كتاب انظر فيه ، و الحق از مطالعهء اخبار و آثار قرون سوالف و ملوك غوابر و وقايع و حوادث و تبلج عجائب و تبرج مصائب كه در ايام هر يك بود تسكين دل اين مسكين حاصل ميشد با خود گفتم : فان الاولى با لطف من آل هاشم * تآسوا فسنوا للكرام التآسيا تا روزى در دار الكتب مدرسهء شهنشاه غازى رستم بن على بن شهريار در ميان كتب جزوى چند يافتم در ذكر گاو باره نبشته » . سيد ظهير الدين مرعشى ( ره ) در تاريخ طبرستان و رويان و مازندران تحت عنوان « فصل در سبب مخالفت كيكاوس با شاه غازى رستم » چنين گفته ( ص 60 نسخهء چاپى ) :
--> ( 1 ) ظلف ( بفتح ظاء و لام ) خوددارى از ناشايست را گويند . ( 2 ) پيختن يعنى پيچيدن .